این همه به گذشته خودمون افتخار میکنیم
هر جا میشینیم صحبت بشه میگیم کوروش کبیر............
منم افتخار میکنم
ولی واقعیت اینه که الان هیچی نداریم بهش افتخار کنیم و هر چی داریم برای گذشته هست.
البته داریم.میدونید کیه؟؟؟؟ جومونگ کسی هست که ما بهش افتخار میکنیم........................![]()
جای این کارا یه فیلم از گذشته خودمون میتونه به افرادی که امثال فیلم ۳۰۰ رو درست کردن اجازه نده که به ما بی احترامی کنن...............................




و چندین عکس دیگه با این مظنون...............................................
تازه این همه بدبختی ما نیست
(کاری به خود سریال جومونگ هم ندارم موضوع چیز دیگست)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:26 توسط ازیتا

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:16 توسط ازیتا
خیلی از ما میدونیم عاطفه چیه.همگی داریم.یکی زیاد یکی کم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:54 توسط ازیتا
چرا بعضی ها خیلی خوب خیلی قشنگ از اینکه باید فرهنگ داشته باشیمو چراغ قرمز رد نشیم.یا ورود ممنوع نریم.یا دور زدن ممنوع دور نزنیمو...... صحبت میکنن.اونوقت جالبه بدونید که همین اشخاص.ورود ممنوع رد میکنن.دزدکی تو طرح میرن........میشه چی؟شعار........
ما خدمتگذار ملتیم.........اونوقت تا نوادگانش همگی از حالا حسابهای نفتیشون پره
مصاحبه میکنن اقا میگه نباید اشغال بریزیم زمین.اونوقت خودش میندازه زمین.
اول به دختره میگه ما مثل انسانها با هم دوستیم.بدون هیچ نیت بدی.ولی از هر فرصتی استفاده میکنه بهش دست میزنه.میبرش خونه.............
اینها همه از راس مملکت هست اگه اونجا درست باشه همه چیز به قولی حله
یه اقای نیمه محترم از جنوب که عرب هستن اومده قربون صدقه من میره.وقتی مطمین میشه باهاش بیرون نمیرم.فحشو میکشه به من. میاد هر روز به اذری زبانها فحش میده جک میگه.به من ناسزا میگه...ای بابا
اون یکی میخواد دوست شه.میبینه من ادمش نیستم.میشه دشمن خونی
یکی قدیم ندیما داشت به من تو چت روم پیغامهی بد میداد.خلاصه میگم: گفتم پسر جان چند سالته؟گفت ۱۹.گفتم بچه جون خواهرتم میاد چت کنه؟گفت اره گاهی.گفتم میدونستی از این پیغامها چقدر بهش میدن؟............
تازه این اقا خیلی هم خوب صحبت میکرد ابتدا.
همه جا شعار.همه جا فریب
چرا مرد عمل نباشیم با حرافیامون اطرافیارو ناراحت کنیم؟ ای بابا بازم غلو............خوبه اینطوری یا اونطوری پشت سرمون بگن؟
راستی من اصلا نمیخوام بدبین باشم.چطور دوستای خوبی مثل دانشجوی ازاد.ارش.فرامرز.حمید.دکی هنگر و..؟خیلی های دیگه با صحبت با من اینطوری فکر نمیکنن؟.تازه من خیلی از نظراتو واقعا نمیتونم تایید کنم.خیلی زشته.حق هم بدید
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:8 توسط ازیتا
خوبین؟
داشتم تی وی نگاه میکردم که مامانینام داشتن صحبت میکردن.بابام گفت فردا ۴ شنبه که تعطیله.اول جا خوردم .اخه چه خبره؟ بابا گفت وفات امام جعفر صادق هست .
ای بابا.من اصلا هیچ حرفی در مورد اعتقادات ندارم و منم بالاخره بهش پایبندم.
ولی همون لحظه کانال ماهواره داشت جشن اتش بازی در یه شهر اروپایی رو نشون میداد.
گفتم تورو خدا نگاه کن.اینارو ببین مارو ببین.مسیولین فقط وفاتها رو تعطیل میکنن.چرا تولدارو هم تعطیل نمیکنن یا توازن رو برقرار نمیکنن؟
نه بابت اینکه چرا وفاته.منم مثل شما یه کم اعتقا دارم..برای اینکه چرا فقط شهادتها و وفاتها رو مردم ما باید تحمل کنن.چرا تولد امام جعفر صادق تعطیل نیست؟اگه تعطیلی ها زیاد میشه خب ایران که کلا تعطیله و خب طوری برنامه ریزی بشه که مولودها و تولد امام ها هم تعطیل بشه.
هیچ وقت تولد امام جعفر تعطیل نبوده اینکه شعادت ایشون تعطیله فقط یه معنی داره.ما محکوم به غم و غصه هستیم.

اما اینطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟داره کیو مسخره میکنه منو یا تورو؟شایدم منظوری نداره واقعا از اینکارش.
در ضمن من نمیخوام به هیچ چیز توهین کنم.
خسته شدم بس اومدین به نماز گیر دادین.اخه اینجا من کجا به نماز خوندن یا نخوندن اشاره کردم؟؟؟؟ربطی هم به کافری نداره.چرا فقط شهادتها تعطیل میشه؟
اینم به نقل قولی از اقا فرامرز عزیز :
...آخرین نفری که رفته بود بهشت، یک خبر بد آورده

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:29 توسط ازیتا
بر تخته مدرسه

خب فکر کنم میر حسین اسطوره نباشه که بخوایم این کارارو بکنیم.شایدم لیاقت این کارو داره.من که ازش خوشم میاد.(البته من از اقای احمدی نژاد هم خیلی خیلی خوشم میاد)البته من نه رای دادم نه بیرون رفتم با دیگران.........
البته نباید فراموش کنیم یکی از افرادی که تونست موج سبز رو راه بندازه همین میر حسین بود.و البته مردم رو بیدار کرد.شایدم شرایط باعث بیدار شدنشون شد نه میر حسین
جناب اقای احمدی نژاد رو عشق است.بیخیال بقیه![]()
![]()
و کارای دیگه که شما بفرمایید ممنون میشم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:55 توسط ازیتا
امروز جمعه هست
فوتبال دیدین؟
شنیدید هوادارای ۲ تیم چی میگفتن؟و گزارشگر بازی هم از سر ناچاری گفت به هیچ عنوان ساختو پاخت در کار نیست برای تساویهای پی در پی
اخه ما چقدر بیچارییم
فکر میکنن ملت نفهمن.دور از جونتون
۱ بازی ۲ بازی....۵.۶ تا بازی تساوی پشت سر هم.یعنی چی؟؟؟؟
پارسال تو ماشین از رادیو شنیدم که در حالت طنز یه اقایی گفت اگه من تو بازی بودم توپ فلانیو گل میکردم.همکارش گفت اخه تورو توجیه نکرده بودن که گل نزنی....بعدشم هاهاهاها.....واقعیتو گفته دیگه........................
به هر صورت میترسن دیگه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:23 توسط ازیتا
داشتم وبگردی میکردم که یه عکس دیدم لبخند زدم.جالب بود.(البته من خیلی حیوون دوست هستم)به تیترش دقت کردم.تعجب کردم.
تعجب اورم بود دیگه.ما تو ایران از این حرفا نشنیدیم
هزار دلار جایزه پلیس فیلادلفیا برای معرفی عامل چسب پیچ کردن گربه
فکرشو بکنید این گربه تو ایران بود.فیلمشو میگرفتنو بلوتوث میکردن.و همه میخندیدن.هیچ کسی هم
به فکر اینکه بخواد از حقوق این گربه طفل معصوم بخواد دفاع کنه رو نمیکرد.
حتی مسیولین هم تو مجلسو اینور اونور اینو به هم میدادنو میخندن..............
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:30 توسط ازیتا
واقعا معذرت میخوام بابت اینکه نتونستم این همه لطفی که به من داشتینو جوابگو باشم
لطف بعضیا انقدر زیاد بود که قابل توصیف نیست
اینو به خدا از ته دلم میگم.خیلی دوستون دارم.ببخشید اگه کمی خشک صحبت میکنم و شما ناراحت میشید.منظوری ندارم.
یه سری عکس دیدم که خیلی ناراحت شدم.زندگی یه خانواده تو گوشه یه خیابون.امثال این زیاده.
ولی چرا باید اینطوری باشه؟ایا روزی میرسه که این عکسارو نبینیم؟چاره این مسیله اینه که سرمایه دارا باید بهشون بها داده بشه.تا مثل قبل لااقل بتونن اشتغال زایی کنن نه اینکه کارخانجاتشونو بفروشنو دلالی کنن یا به طروق دیگه.اینطوری حداقل اگه سود زیادی میبرن کارگرا هم کار میکنن و خرج زنو بچشونو در میارن هر چند با حقوق کارگری.البته این فقط یک نوعش هست.
من همیشه منطقم قبل احساسم عمل کرده.و از روی معده صحبت نمیکنم.اینو اطرافیام به خوبی درک میکنن.درسته یه جرقه کوچیکه
خب برای همین یه جرقه کوچولو به چشم میاد دکی جان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:46 توسط ازیتا
مطلب اقای فرامرز (گریه شبانه)
سلام
من اومدم...![]()
اول از همه می خوام از آزیتای عزیز( با پررو شدم... آزیتا خانوم) تشکر کنم که منو قابل دونست و این فرصت و فضا رو داد تا توی وبلاگ بسیار جالبش یه پست بزارم( بهتر بگم... کمی خط خطی کنم...)
دوم اینکه بخاطر تاخیر برای شروع این کار معذرت خواهی کنم... آخه نفر اول منم و خب.. کمی کار برام پیش اومد.
راستش موندم چی بنویسم... موضوع هم زیاده و هم کمه ... آدم می مونه چی بنویسه...![]()
می خوام در مورد قضاوت بنویسم... قضاوت برای دیگران... اینکه چرا ما با یه نگاه ، سریع در مورد افراد قضاوت می کنیم و چقدر این قضاوت ما درسته یا اشتباهه...
مثلا با دیدن یه آدم خوش قیافه یا خوش تیپ زود می گیم اون خوبه ولی یه آدمی که زیبایی ظاهری نداره رو خیلی زود قبول نمی کنیم...
می خوام یه داستانی رو که توی یه کتاب خوندم بگم...
نوشته بود که یه روز توی یه اتوبوس ( یا یه وسیله نقلیه عمومی) یه آقایی با دوتا بچه اش که حدودای 6-7 ساله بودن سوار میشن... مرد آروم روی یه صندلی میشینه و به یه نقطه خیره میشه... ولی بچه هاش شروع به شلوغ کردن و سرو صدا و بازی میکنن... همه از این موضوع عصبانی میشن و شروع به اعتراض میکنن... پدر بچه ها چیزی نمیگه تا اینکه شدت اعتراض ها زیاد میشه و پدر بچه ها بر می گرده و میگه : حق با شماهاست... ولی همین دو ساعت پیش بچه ها توی بیمارستان مادرشونو از دست دادن و الان خودم هم توی حال خوبی نیستم تا بتونم آرومشون کنم.... از همتون معذرت می خوام....
دونستن این موضوع باعث میشه که تمام افراد توی اتوبوس نظرشون در مورد بچه ها برگرده و اونا به سر و صداشون ادامه بدن... و حتی باهاشون بازی کنن....
میدونید؟؟؟!!! این داستان به ما میگه که اگر به یه موضوع برخورد کردیم که با طرز فکر و نظر و... ما همخونی نداشت ... با این حال سریع در موردش قضاوت نکنیم ... اول ببینیم علتش چیه بعد اگه جایی برای اعتراض داشت اون موقع.....
شاید خیلی از ما ها توی وبلاگمون یا وبلاگ دوستامون نظرهایی رو میبینیم که طرف با خوندن یه مطلب (شاید خیلی کوتاه) ، لب به اعتراض باز کرده یا حتی فحش میده.... بدون کوچکترین شناخت از طرف یا حتی مطالعه پست های قبلیه وبلاگ...
باور کنید خیلی از این قضاوتها و تفکرات به ضرر خود ما تموم میشه... گاهی باعث شرمساری و خجالت میشه... وحتی گاهی به قیمت از دست دادن یه دوست خوب تموم میشه....![]()
کاش بتونیم بعد از این قبل از هر تصمیم گیری یا قضاوت در مورد شخصی ، قبلش کمی تفکر کنیم و علت اون رفتار و حرف و ... رو پیدا کنیم... بعد اگه جایی برای اعتراض یا قضاوت بود اون موقع با دلیل بیان کنیم....
ممنون که حرافی منو تحمل کردید....
برای همگی آرزوی بهترین خوبها رو دارم....
همتونو دوست دارم
مطلب ستاره خانوم عزیزم
سلام دوست جونا خوبین؟خوشین؟
راسیتش هر چی فکر کردم نمی دونستم که چی باید بنویسم.دیروز که رفته بودم سر خاک عمو و
داییم ناگاه چشمم به یه ساختمونی افتاد که از وقتی خودم رو شناخته بودم بهش می گفتن
مرده شور خونه.جدی تا حالا فکر کردین که اونجا چه جور جایی یا حتی از فکر کردنشم جونتون
می لرزه؟
بالاخره تصمیم گرفتم که متن مصاحبه با یه زن مرده شور رو بنویسم.
هر چند شاید لذت بخش نباشه ولی این یه حقیقته.
در اخر تشکر می کنم از ازیتا جون و همچنین اقا فرامرز.
اینجا هیچ خاطره شیرینى نیست، بهترین خاطره شیرین من صحبت با شماست!
***
از بهشت زهرا بیرون مى زنم و به درختان كاج و زنان مرده شور فكر مى كنم. آنهایى كه در انتهاى جاده زندگى ایستاده اند، جایى كه درختان گنجشك ندارند، تنها آنها هستند و دستانى خسته و نگاهى به غم نشسته و بغضى كه گاه مى تركد و ما را تا انتهاى آن مسیر؛ «مرگ» مى برد. واژه اى كه از شنیدنش هم مى ترسیم، هر روز توسط آنان لمس مى شود و پناه بى پناهى شان مى شود.
خودش را طورى در چادر سیاه رنگى كه به سر دارد پیچیده كه احساس مى كنم از من فرار مى كند. زنى است چاق و هیكلى، كنارم مى نشیند با چند صندلى فاصله. نگاهش مى كنم. لبخندى مى زنم و صندلى كنارى ام را نشانش مى دهم.
چند سال دارى؟۴۸ سال.
چند سال است اینجا كار مى كنى؟۱۴ - ۱۳ سال.
چى شد آمدى اینجا كار كنى؟نیاز مالى. چهار تا بچه دارم.
شوهر ندارى؟چرا، بیكار است.
چطورى با كار در اینجا آشنا شدى؟
شنیده بودم اینجا «مرده شور» مى خواهند. چند بارى آمدم و از پشت شیشه به كار زنان مرده شور نگاه كردم و بعد هم وارد این كار شدم.
نمى ترسیدى؟
من كلاً آدم خیلى ترسویى بودم، وقتى وارد این كار شدم سى و دو، سه سال بیشتر نداشتم. من حتى از تاریكى و سایه هم مى ترسیدم. روزهاى اول حال خاصى به من دست مى داد.
چطور مى شدى؟فكر مى كردم كه الان مرده زنده مى شود.
بعد چكار مى كردى؟
هیچى. اصلاً مرده نمى شستم. خلعت مى بریدم. سعى مى كردم كه اصلاً به جنازه ها نگاه نكنم.
چقدر طول كشید تا بتوانى جنازه بشویى؟۷ - ۸ ماهى طول كشید.
مجبور شدى؟
نه! اینجا هر كس كه جدید مى آید تا خودش نگوید كه مى تواند مرده بشوید، كسى اجبارش نمى كند. من هم بعد از آن چند ماه خودم گفتم مى توانم مرده بشویم.
اولین كسى كه شستى را یادت مى آید، چند ساله بود؟نه! یادم نیست. آن موقع سعى مى كردم نگاهش نكنم.
شوهرت با این كار تو مخالفت نمى كند؟نه، مى گوید برو سر كار.
چند ساعت در روز باید كار كنى؟۸ ساعت.
در این مدت چند مرده مى شویى؟تقریباً روزى ۷۰ - ۶۰ مرده داریم. من روزى ۱۶ - ۱۵ مرده مى شویم.
چند نفرید؟
۴ سنگ و روى هر سنگ ۴ نفر كار مى كنند. یكى مرده را مى شوید، یكى آب مى ریزد، یكى خلعت مى اندازد و یكى آنجا را تمیز مى كند.
تو چه كار مى كنى؟من خلعت مى اندازم.
كدام مرگ به نظر تو تلخ تر است؟مرگ جوان ها و تصادفى ها. مرگ بچه ها هم خیلى تلخ است. دلم خیلى براى آنها مى سوزد.
تا حالا شده خواب مرده هایى را كه شستى، ببینى؟نه، ولى خواب زیاد مى بینم كه دارم مرده مى شویم.
تا حالا در خواب با مرده اى كه شسته اى، حرف زده اى؟نه! اصلاً به خوابم نمى آیند.
اوایل كارت چه خواب
هایى مى دیدى؟كابوس مى دیدم.نمى ترسیدى؟
حالا دیگر نمى ترسم. وقتى بیدار مى شوم انگار یك خواب معمولى دیده ام. آن اوایل از خواب، سایه و تاریكى مى ترسیدم، ولى حالا دیگر از هیچ چیز نمى ترسم.
تا حالا شده یكى از عزیزانت را كه مرده، خودت بشویى؟
من در این مدت شاهد مرگ عزیزانم نبوده ام، ولى اگر روزى اتفاق بیفتد، نمى توانم عزیزانم را بشویم.
چرا؟برایم ناراحت كننده است، اعصابم به هم مى ریزد.
بچه هایت مى دانند كه اینجا چه كار مى كنى؟بله مى دانند.
فامیل و همسایه ها چه؟مى دانند.
چه واكنشى دارند؟واكنش خوبى ندارند.
چطور برخورد مى كنند؟سرد برخورد مى كنند. مرا دست كم مى گیرند.
در این مواقع چه مى كنى؟
در جمع و میهمانى ها نرفته ام. خودم را كنار مى كشم. ۱۴ سال است به مجالس عروسى پا نگذاشته ام. فقط عروسى دخترم رفته ام.
بچه هایت ازدواج كرده اند؟فقط دخترم.
دخترت براى ازدواج مشكلى نداشت؟نه، براى اینكه كسى از خانواده شوهرش نمى داند.
دوست داشتى شغل دیگرى داشته باشى؟نه! من اینجا را دوست دارم.
مگر اینجا چه چیزى به تو مى دهد؟ اینجا چه چیزى دارد كه برایت جذاب است؟
اینجا از نظر ایمان و نزدیك شدن به خدا خیلى خوب است
. اینجا حمام آخرت است. یك روزى هم بالاخره نوبت من مى شود.تا حالا همكارانت را شسته اى؟یكى از آنها چند وقت پیش فوت كرد و من خودم او را شستم.
حتماً در شستن او بیشتر دقت كردى و بهتر او را شستى؟
نه، برایم فرقى نمى كرد. او را هم مثل دیگران شستم.
مرده ها با هم فرقى هم دارند؟ از چهره شان مى شود فهمید چطور آدم هایى هستند؟
بعضى ها صورتشان خیلى نورانى است و من فكر مى كنم حتماً آدم خوبى بوده كه اینقدر نورانى است. بعضى ها هم خیلى خوشرو هستند.
اگر كسى كه نمى داند تو شغلت چیست و بمیرد و اطرافیانت او را بیاورند، چكار مى كنى؟
ناراحت مى شوم.
خودت را پنهان مى كنى؟نه! ولى از اینكه متوجه شده اند ناراحت مى شوم.
هیچ وقت شده با شوهرت دعوایت شود و او به خاطر كارت تو را سرزنش كند؟
آره، یك بار با من دعوا كرد و به بچه ها گفت مادرتان مرده شور است. از این حرف ناراحت شدم و گفتم به بچه هایت بگو مادرتان زحمتكش است.
از كلمه مرده شور بدت مى آید؟
نه بدم نمى آید، ولى براى مردم جا نیفتاده است. آنها شغل ما را پست ترین شغل مى دانند. براى مردم هنوز كار ما جا نیفتاده است، ولى براى خودم دیگر عادى شده است.
كدام مرگ خیلى سخت است؟مرگ مادر.
كدام مرگ خیلى با گریه و ناراحتى و بى تابى همراه است؟مرگ فرزند.
كدام مرگ عادى است؟مرگ مادر شوهر!
جدى مى گویى؟بله! واقعیت را باید گفت.
در این مورد خاطره اى هم دارى؟عروسى آمده بود كه ما در حال شستن مادرشوهرش بودیم. او مى خندید و در دلش انگار پسته مى شكست. به او گفتم: نخند، از اینجا برو بیرون. یك روز هم نوبت خودت مى شود.
خودت مادرشوهر دارى؟نه! من وقتى ازدواج كردم، مادرشوهر نداشتم.
مرده ها ترسناك ترند یا زنده ها؟زنده ها. مرده كه جانى ندارد تا خطرى داشته باشد. این زنده است كه هر كارى مى كند.
اگر شب ناچار باشى میان مرده ها بخوابى، نمى ترسى؟نه! حتى اگر صد تا جنازه هم باشد وحشت نمى كنم.
زیباترین گل به نظرت چیست؟هیچ گلى مثل فرزند زیبا نیست.
بزرگترین غصه هر كسى به نظرت چیست؟داشتن اولاد بد.
چه غذایى را دوست دارى؟
فسنجان.چه غذایى را خوشمزه مى پزى؟۱۴ سال است دیگر غذا نمى پزم.
چرا؟فكر مى كنم هیچ كس دوست ندارد از دست كسى كه مرده مى شوید، غذا بخورد. وقتى دامادم به خانه ام مى آید و دخترم مى گوید مامان برایت این غذا را پخته، دعوایش مى كنم شاید دامادم دلش نكشد از دست پخت یك مرده شور بخورد.
چرا این طورى فكر مى كنى؟ مگر كسى به تو در این مورد حرفى زده است؟
نه كسى حرفى نزده، ولى طرز رفتارها این را نشان داده است.
فكر نمى كنى خیلى حساس شده اى؟نمى دانم. دخترم هم مى گوید حساس شده ام.
از وقتى این كار را مى كنى اخلاقت عوض نشده است؟
چرا عوض شده ام. رفتارم عوض شده است. كمتر رفت و آمد مى كنم. خودم را از همه كنار مى كشم. از اینكه مى بینم زن ها دورهم مى نشینند و حرف دیگران را مى زنند، خوشم نمى آید.
به نظر تو چه فرقى بین كار تو با كسى است كه در مثلاً آسایشگاه زندگى مى كند؟فرق در مرگ و زندگى است.
مرگ یعنى چه؟مرگ مثل خواب است. هر كس خوب باشد، برایش آسان است و اگر اعمال كسى بد باشد، سخت جان مى دهد.
چه تعریفى از زندگى دارى؟سکوت ....
چه آرزویى دارى؟خوشبختى بچه هایم.
چند سال باید كار كنید تا بازنشسته شوید؟
به ۵۵ سالگى كه برسیم، بازنشست مى شویم.شغل شما جزو مشاغل سخت و زیان آور است؟بله! كار ما سنگین است.
تو باید ۷ سال دیگر كار كنى تا بازنشسته شوى؟عمر من اینقدر نخواهد بود.
زندگى یعنى چه؟رفتار خوب كردن!
مى دانى تا حالا چند مرده شسته اى؟نه نشمرده ام. این كار برایم جالب نبود.
كار تو روى اشتهایت موقع ناهار تأثیر ندارد؟نه!
بیشترین حرفى كه با همكارانت مى زنى در چه موردى است؟ خودمان یا مرده اى خاص!
بیشترین جمله
اى كه از همراهان مرده اى مى شنوى؟ خوب بود. حیف، جوان بود و ...شش دخترى كه در دریاچه پارك شهر غرق شده بودند را شما شستید؟
بله. خیلى ناراحت شدم. من هم بچه دارم. خواهر و برادر دارم. خیلى دلم سوخت. مگر مى شود ناراحت نشد.
كدام مرگ در ذهن تو مانده و یادت مى آید؟ یك بچه ۶-۵ ساله بود. به خاطر ناراحتى قلبى مرده بود. تنها بچه خانواده بود. خیلى به دل مى نشست.
یك مورد هم مربوط به پیرزنى بود. آنقدر نورانى بود كه چهار بار او را شستم. این قضیه مربوط به ۸-۷ سال پیش است، ولى هنوز یادم مانده است.
چقدر تعطیلى دارید؟- كار ما تعطیلى ندارد. گاهى مرخصى مى گیریم و گاهى هم به ما استراحت مى دهند.
چند نفرید؟۱۶ نفر.
جوان ترین تان چند ساله است؟۳۰ ساله.
و باسابقه ترین؟ تازگى خانمى بازنشسته شد كه ۲۶ سال سابقه كار داشت.
تلخ ترین خاطره ات؟ حدود ۲۰ دختر بودند. مینى بوس شان در ولنجك تصادف كرده بود. همه شان دانش آموز و نوجوان بودند. فكر كنم ۹ سال پیش بود. مرگ شان به عنوان تلخ ترین خاطره ام شده است.
خاطره شیرینى هم دارى؟ اینجا شیرینى نیست. پیام مرگ شیرین نیست.
در زندگى ات چه؟بهترین خاطره من صحبت با شماست.
دوست داشتى پرنده باشى و از اینجا پر مى كشیدى؟
كسى كه دلش پر از غم است هر جا كه برود همان است. چه پرنده باشد و چه ...
غم تو چیست؟ اشك صورتش را خیس مى كند. بلند مى شود كه برود
اسمت را به من نگفتى؟ هر اسمى دوست داشتى بنویس و مرا با آن صدا كن....
این نوشته ها انقدر برام دردناک و غم انگیز بود که بقض کردم ...!! من چندین بار به قصال خانه بهشت زهرا رفتم و بارها و بارها این زنها رو در حال شستن مرده ها دیدم و همیشه برام جالب بود که چقدر روحیه دارن و حتی موقع شستن مرده ها هم بی تفاوت به بیرون با هم می گن و می خندن !! اما هیچ وقت پای درد و دل هاشون نشنستم !! زندگی تلخ زن دوم این مصاحبه خیلی ناراحتم کرد و اگر من جای مصاحبه کننده بودم دستهای چروکیدش رو که خجالت می کشید از زیر چادر بیرون بیاره رو می بوسیدم !! یادمون نره روزی قراره اون دستها بدن های ما یا عزیزای مارو بشوره ...
مطلب حمید اقا
سلام به ازیتا خانم و دوستان عزیز با عرض معذرت از تاخیری که داشتم امیدوارم عذر تقصیر را بپذیرید... مطلبی که میخوام بنویسم در مورد ارامش هست:
تو این دنیا چیزهایی که باعث رنجش خاطر انسان بشه کم نیست و درست به همین دلیله که ادمها در هر شرایطی دنبال اسایش و در هر اتفاقی حتی بد به دنبال ارامش می گردند. ذات و طبیعت انسان و ادمیزاد همینه. خیلی ها با کارهای مورد علاقشون٬ بعضی ها با صحبت کردن با کسی که دوسش دارن و شنیدن یه جمله محبا امیز مثل دوست دارم اروم میشن٬ عده ای در طبیعت و چیزهایی که اسه این جهان ازلی و ابدی اند دنبال دست مایه ی ارامش میگردند و شاید تو این طبیعت٬ توی این اسون مهتاب روشنی بخش پرده ی شب بهشون ارامش بده.
توی وبلاگ خودم متنها و گاهی شعرامو مینویسم که البته شاید خیلی هم بد باشند اما دست نوشته ی خودم رو اونجا میذارم. الان هم متنی که در رابطه با مهتاب شب نوشت رو میذارم:
امشب از ان شبهایی است که که تنها نور مهتاب را به تاریکی تنهاییم راه می دهم. از آن شبهایی که نه اشعه ی زرد و پر نور خورشید را می خواهم نه تاریکی مطلق را٬ مهتاب را می خواهم. کاش این را از من دریغ نکنند. رنگها را که از دیدگانم حذف کرده اند و من می بینم و نمی بینم اما اگر بگذارند این نور مهتاب به خلوت تاریکم راه پیدا کند ممنونشان می شوم.............
اگر پاهای خیالم را نیز اسیر مشغولیات خودشان نکرده باشند٬ به تماشای اسمان می روم و درست زیر آسمان لطیف و بالای زمین سخت معلق می میانم. تک تک ستارگان را می شمارم٬ البته کاری است پایان ناپذیر و جالب. در سیاهی شب این تک نورهای درخشان چه آرامش بخش و زیبایند٬ شاید چون میلیونها بلکه میلیاردها سال نوری از ما فاصله دارند اینچنین به نظر می رسند٬ البته که همینطور است اگر کمی نزدیکتر بودند جان ادمیزاد را در دستهای آتشین خود بخار می کردند.
چرا همه چیز باید از دور زیبا باشد؟
آنقدر زیبا بودن از دور اتفاق افتاده که ضرب المثل از دور دل می برد از نزدیک زهره باب زبانها شده. باطن انسان هم همینطور است تا وقتی زندگی ات به کسی گره نخورد تا وقتی تار و پود وجودت با وجود کس دیگری عجین نشد نمی توانی بفهمی که از نزدیک هم دل می برد یا زهره. جالب است نه؟ اینکه ما با یک صورت افریده شدیم ولی در طول عمر با دو یا چند صورت زندگی می کنیم و باید در ضرب المثل هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد دست برد و گفت: هر صورت جایی و هر رنگ مکانی دارد. به فراخور حال زندگی کردن عادت شده٬ ترک عادت هم موجب مرض است.بگذریم.....
از مهتاب می گفتم از اینکه در سکوت شب حرف می زند از اینکه وقتی درخشش نور زهره چشمانت را خیره می کند از زمین و زمان کنده می شوی و رهاتر از همیشه با روحت قدم بر می داری. به همه جای آسمان سفر می کنی و آرامش تنها چیزیست که در تو وجود دارد. برای چه آمدیم؟ آمده ایم تا برای آرامش و آسایش و داشتن روحی مطمئن تلاش کنیم. من این ارامش و آسایش را در معلق بودن میان مهتاب و زمین و لذت بردن از نور ستارگان و تاریکی شب پیدا کردم جایی که سکوت تو را به خاموشی و ماندگاری دعوت می کند.
حالا من از ازیتا خانم و بقیه دوستان ارجمند که حوصله میکنن و این پست رو میحونن تقاضا دارم بفرمایند که چه چیزی باعث ارامششون میشه. وقتی این دنیا داره باهاشون بد تا میکنه و باید تحمل کرد و در واقع رسم زندگی هم همینه به چه چیزی پناه میبرن٬ اغوش باز چه کسی یا چه چیزی (البته به غیر از خدا که اول همه ی ما به اون پناه میبریم ) رو برای اروم شدن انتخاب میکنن یا از دیدن چه چیزی رنگ ارامش به صورتشون بر میگرده؟
پی نوشت: برای بودن٬ اندن و قوی ماندن در برابر هر انچه که میخواهد ظالمانه کمر باریک مظلومانه ی تورا خم کند تها یک یاور داری انهم خداست٬ میدانی که هیچ وقت نباید اغوش خدا را ترک کنی چون گم شدن در سیاهی بدون دستاهای نورانی خدا هول انگیز ترین ترسهای دو عال است. خدا با ماست اورا هبچوقت از دست ندهیم که موجود نحیفی مثل ما بدون خالقش از هیچ بی ارزشتر است.
مطلب اقا سعید
سلام به همه ی دوستان چه اونایی که مطلب می زاشتن و ما استفاده می بردیم و چه اونایی که تنها می اومدن و مطالب رو می خوندن
راستش اون روز اولی که من اومدم دیدم آزی جون همچین کاری می خواد راه بندازه برام خیلی هیجان داشت اما بعد ها ضد حالایی پیش اومد که به کل اون هیجان اولیه رو کمش کرد و الان زیاد جذابیتی برام نداشت که مطلب بزارم ولی الان به امید اینکه عده ای میان و مطلب رو می خونن اومدم که بزارمش
امیدوارم خوشتون بیاد و البته خیلی خوشحال میشم از شنیدن نقدها و نظراتتون
گردنم رو خم می کنم و سر انگشتام رو فرو می کنم توش
یکی از مهره های گردنم رو که مسه ریموت کنترل بدنم می مونه برمیدارم
و باش اونجام رو می زارم سر آف
وولووم تپش قلبم رو تا آخر کم می کنم
و معده ی فراخم رو می زارم سر اسکرین سروری از چراگاه های سرسبز
جفت چشام رو می بندم تا با چشم سومم دید بهتری داشته باشم
چشمی که در اضای مهره ی سوخته به دست آوردم
به اطرافم نگاه می کنم
جنگلی رو می بینم که نمیشد دید با چشم حیووانی
جنگلی که توش هر جونوری تنها به دنبال دوام و بقاس
سردمدارانی وجود دارند و ضعفایی که ابزار بقای سردمدارانند
و برای بودن بر سر قدرت و گرفتن افسار ضعفا
این بازی تنها یک قانون برای برنده شدن داره
که هر کسی رو اگر از گرگهای خیالی بترسونی
با پای خودش مسه گوساله راه می افته دنبالت!!!
مهره ی سوخته رو به جای خودش برمی گردونم
و باز همونی میشم که سابق بودم
هیچ ردی از جنگل هولناکی که به چشم سومم می دیدم نیست
کابوس جنگل به پایان رسیده
و من باز سرگرم تماشای جلوه های نمایشی دنیا میشم
اما رفته رفته حس خفگی بهم دست میده
نفسم در نمیاد انگار که کسی داره از درون می چلوندم
کلافگی میاد سر وقتم و ناخون می کشم رو سر و صورتم و روی شکمم و پوستم رو کنار می زنم
گوشت تنم رو میبینم و لوله هایی به رنگ سرخ که شبیه بازوهای اختاپوس دورتادورشون چمبره زدن
لوله های سرخ رنگی شبیه بازوهای اختاپوس که لای گوشت و پوست و استخونم تنیدن و من طعمه ی تسخیر شده دارم از درون له میشم
لرزشی تو سینم حس می کنم
دست می کشم سر سینم و لولیدن و جنبیدن موجودی رو لمس می کنم
چاقورو برمیدارم میزارم و می شکافم
حالا می تونم تو سینم نگاه کنم
دارم میبینمش
اونجاس
سر و بدن اختاپوس سرخ رنگی رو پیدا می کنم که اونجا تو سینم داره لول می خوره و بازوهاش تو سرتاسر بدنم ریشه دووندن
خنجر رو برمیدارم و فرو می کنم تو قلبم...
احساسات و در معنای عامتر غرایز آدمی به اختاپوسی میمونه که تو تن آدم چمباتمه زده و انسان رو تسخیر کرده
برای مهار کردن کسی
برای به بازی گرفتن کسی
و شاید در بدترین حالت برای به جنون و شیفتگی کشوندن کسی
تنها باید اختاپوس رو رام کرد و به جون طعمش انداخت...
باید خودکشی کرد
مرگ حق است
و حق گرفتنیست...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:34 توسط
از رفقایی قدیمی من دعوت میشه که با اسم و پسوردی که بهشون میدم بیانو مطلب بنویسن البته ۱ پست.یا فعلا ۱ پست....
و دوستان هم در مورد مطالب این رفقا نظر بدن
تا ببینیم کی بهتر مطلب مینویسه.و امکانش وجود داره تا مطالب جدیدی یاد بگیریم.
پس سریع اعلام امادگی کنید تا به نوبت بنویسید.همه در ادامه هم انتهای همین پست
مرسی ![]()
نفر اول اقا فرامرز.....نفر ۲ ستاره عزیز....نفر ۳حمید اقا....نفر ۴ امیر خان.....نفر ۵ اقا سعید....نفر ۶ ...؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:51 توسط ازیتا
آره منم يه ديوونه ديوونهای آوارهام
مجنون زنجيری منم اما هنوز پروانهام
اونا ميگن عقلم کمه سنگ ميزنن منو همه
قلبم مثل يه آسمون جا داره واسهی همه
آره منم اون ديوونه اون که نداره يک خونه
مال و ملالی ندارم اما لبام که خندونه
بچهها سنگم ميزنن بزرگا خنجر ميزنن
ميگن که اومد ديوونه تا همرو بخندونه
هولم ميدن به زور تو آب ميدن منو صدتا عذاب
پا روی سينم ميزارن ميگن تو اين آبا بخواب
توی دلم ميگم خدا ببخششون از اين گناه
بزار بخندن خوش باشن گور منه بيادعا
آره منم يه ديوونه ديوونيای آوارهام مجنون زنجيری منم اما هنوز پروانهام
اونا ميگن عقلم کمه سنگ ميزنن منو همه
قلبم مثل يه آسمون جا داره واسهی همه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:29 توسط ازیتا
حال شما؟
خوبید؟
خیلی ممنونم بابت نظرا و انتقادا و....
اس ام اسها انگاری وصل شد نه؟دردسر ما هم شروع شدا نه؟![]()
بازی در اوردنا.انتن قطع میشه....چرا اخه اینکارو کردن؟البته چرا . که مشخصه.ولی خب..بیخیال بگذریم.
رای شورای نگهبانم اعلام شدو...این که مشخص بود رای بازم همونه.چون برگه ها....و البته اون برگه رای هایی که مفقود شده بود.....بله دیگه..........
این نیز بگذرد
زندگی خیلی بازی داره.ولی همش نیز بگذرد.
نباید خودمونو وابستش بدونیم و برای اتفاقاتی که میفته ناراحت و حتی خوشحال شیم.البته باید روحیه شاد داشته باشیم.ولی خب باید حد زندگیمونو بدونیم چقدره.باید بدونیم چی هستیم.چی میخوایم.
من خیلی دوست دارم بیخیال همه دنیا باشم و یه جایی دور از هر گونه ادم و خونه و ماشینو پولو....زندگی کنم.به دور ا زندگی ماشینی.خسته شدم.
به قول خودم این نیز بگذرد ازیتا
بله حق با شماست
شما زندگی مدرن دوست دارید یا ...؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:0 توسط ازیتا
حالا چرا شو من نیدونم
خوبین؟
یادتون هست که مجددا رفتم سر کار؟چند وقت پیش!!
بابا به عمو گفت میبریش میاریش.حساب کتابشم نگه میداری بعدا وقتی بهت گفتم بهش میدی
منم چند وقت رفتم
خب هی باید دوندگی کنی.برو اینور برو اونور.خب شرکت خودمونه دیگه.برای عمومه دیگه.ولی دیدم خب بابا اینجوری گفته پس فرقی نمیکنه که حتی نرم.چون من تو خونه هم سرم گرم میشه.البته اونطوری یه پولی پس انداز میشه.ولی دوندگیم خیلی زیاده.به طوری که همه اینو اذعان میکنن اونجا
خب منم گفتم نمیرمو نشستم خونه.البته خواستم اولش لج کنم که بابام اوکی بده به داداشش
ولی دیدم نه عمرا خبری نیست.منم دیگه تو خونه بودم تنبلیم غلبه کردو واسه خودمون حالی میکنیم تو خونه
حالا اگه بابا خروج از این شرایطو بده من اصلا مشکلی نخواهم داشت.البته قبلا من خب سر کار میرفتم که حتی ۱ قرون هم از بابا نمیگرفتم.البته بابا هم مثلا بهم ماشین داد.که من تا چندین سال اینده هم نمیتونستم اینو بخرم.الانم تو حیاطه.هر چند روز میرم میشورمش.چنان لنگی میکشم که نگو.
تو این عکس ماشین هنوز برای باباست و صفره صفره.
تو خونه با مامانم که عاشقشم واقعا.
خیلی ماهه.نقطه نظراتش برام عالیه. صحبت میکنم.دردودل....کمک....این حرفا.البته همه مامانا عالی هستن.همگی
باشگاه ایروبیک هم میرم.ایناز هم زود زود سر میزنه.ایناز که دیگه هیچی...روح خودمه
.تو یه بدن دیگه
با بابامم خیلی دوسش دارم الانم که همه چیز خرابه کاسبی ها.بابامم زیادتر توی خونست.منم سر به سرش میذارم.میخندیم.ارزو خواهرم هم میاد پیشمون.خیلی گله
خیلی دختره خوبیه
داداشم هم یکی از ادمایی هست که من شیفته اخلاقشم.خب کمتر پسری اینجوری دیدم
خیلی خاصه.خیلی قدر برخورد میکنه.خیلی بالاست.ای کاش همه اینطوری باشن.با منطق.مودب.شوخ.همه چی سر جای خودش.با هر کی مثل خودش.نمیخوام تعریف کنم.حقیقتو میگم حتی اگه بد باشه.
حالا میان اینجا نظر میدن اره تو چرا موهات بیرونه؟؟؟تو خیلی زشتی.خیلیا.تو عقایدت مسخرست.ازت خوشم نیومد.شانس اوردی ازت خوشم اومده بهم زنگ بزن.تو فقط به درد...........میخوری زنگ بزن.
تربیت من از تو بهتره.تو ........ . یکی دیگه میره کلی متن میچینه کنار هم که منو بترسونه.میره همه جا نظر میده به موسوی فحش میده.یا حرفهای منو میگه.یا حتی به طرف فحش میده.
تو با ارایش هم زشتی
اولا من اکثر عکسام یا ارایش نداره یا کم ارایشه.چون کلا من میکاپ کم میکنم.
دوما اینکه من چطوریم زشتم خوشکلم بی ادبم با ادبم......به خودم مربوطه و دوستان قدیمم..مگه کسی از دوستان یا خود من نظر شما رو خواسته؟با این صحبتا من فقط برداشتم اینه که تو حسودیت میشه.چون از اون دسته ادمایی هستی که فقط خودتو میبینی.کلی میگم.....
ادما باید از خودشون بگذرن
طرف میاد میگه ناراحت نشیا ولی تو هیچی حالیت نیست فقط بلوف میزنی.
اخه اگه هیچی حالیم نیست و شما حالیتونه چرا اینطوری صحبت میکنی؟
حتی اگه میبینید من حرف خوبی نمیزنم به جای حرفهای پرتو پلا بیان صحبت کنید.من که تا یه نظر ببینم که توش بی احترامی حس میکنم حذف میکنم.اونوقت طرف میگه دیدی جرات نداشتی...جرات دارم.ولی اگه حتی انتقاد باشه من مشکلی ندارم.فرق بین مسخره کردن و شوخی کردن خیلی زیاده باید یاد بگیریم که چطور حرفمونو بیان میکنیم
اخه دل شکستن که خوب و عاقلانه نیست
چرا دوستامونو زیاد نکنیم اینجا؟جای اینکه بیایم هی بحث کنیم؟
همیشه راههای بهتری هم هست
حتی زمانی که رای مردمو بر میدارن برای خودشون ۲۴ میلیون........؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا چرا انقدر زیاد برداشتن تابلو شه؟ (این یه تیکه بیشتر نبود)بگذریم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:45 توسط ازیتا
از همون اول تا یکی حتی میگفت خوشکلی.(که نیستم)من سعی میکردم خیلی خوب نگاه کنم..خوب جواب بدم.
و در جواب اون دوستان دلسوز هم بگم نه بابا اینطوریا هم نیست.در مقابل لطف دوستان چرا اینطوری بگیم؟
اصلا منو نمیشناسه یه لطفی میکنه تعریف میکنه نباید اینو بذاریم به حساب...
۴.۵ نفر بودن که همگی فقط انتقاد میکردن.حتی مسخره میکردن.به مرور منو با صراحت صحبتام بیشتر شناختن
و تصحیح کردن کارشونو.
اوایل خیلی بدو بیرا نظر میدادن خیلیا
ولی الان اصولا دیگه خبری نیست.کمه
من اینجارو از سر بیکاری تاسیس نکردم چون قبلا هم همچین کارایی کرده بودم.البته اینبار فرق داشت
کلا موضوع ....
الان دیگه بیشترم فرق کرده
من برای نظرات شما میام اینجا البته اکثرا
البته یکی هست که خیلی بیکاره .خیلی..میره همه جا نظر میده از طرف من حتی......به نظر ناراحت کننده هست.ولی وقتی فکر کنیم میبینیم بازدید من رو بالا میبره که هیچ.دوستانی هم میانو منو میشناسن حالا شاید اولش دجار سو تفاهم باشن که رفع میشه زود
یک نفر میل زد کلی عکس که روش متنهای قشنگ بود.گفت امیدوارم ارومت کنه.همون حرف خودش کلی خوشحالم کرد
و و و
خب اینها کجاش بده؟چرا بگیم سو استفاده هست؟
بچه ها میدونید کی به من کمک کرد تا بتونم لااقل نصف پول اون دختر عموی شوهر سابقمو بدم؟
(البته اون موضوع بدهی به قوت خودش باقیه تموم نشده.منم موندم.البته همین دوستمون گفت باز مبلغی کمک میکنه که خیلی لطف میکنه حالا البته دارم برای جور کردن باقیش فکر میکنم)
نمیدونید
یک از توی نت.یکی ار بین شماها
که نه من اونو میشناسم نه اون منو.
شماها معنی اینکارو میدونید؟
این کار خیلی جوانمردانست
البته من نمیذارم کوچکترین حقی ازش ضایع بشه.
این یعنی چی؟سو استفاده؟نه
دوست عزيز سلام
با توجه به تعهد مدير بلاگفا مبني بر همكاري با پليس رايانه اي و نيز برخورد با متخلفين فعاليتهاي سياسي و غير اخلاقي، لذا باطلاع هموطن عزيز مي رساند كه براي جلوگيري از مشكلات جبران ناپذيري كه ممكن است دامن گير شما گردد، بهتر است ديگر از اين سايت استفاده ننماييد.
شما قوانين بلاگفا را رعايت نكرده ايد و طبق بررسي هاي بعمل آمده و گزارشي كه
عليه شما به ما رسيده است، شما مي بايست پاسخگوي فعاليت خود باشيد.
اين مديريت با همكاري معاونت مبارزه با جرایم خاص و رایانه ای فعاليتهاي غير مجاز
را مورد پيگيري جدي قرار مي دهد لذا پيامي نيز از طرف آن معاونت به ايميل شما ارسال گرديده كه نياز به توجه ويژه دارد.
جنابعالي موظف هستيد مطالب مورد نياز خود را ذخيره و وبلاگ خود را حذف نماييد
در غير اينصورت توسط بلاگفا حذف و مطالب و آدرس شما در دست بررسي قرار خواهد گرفت
تلاش همكاران ما جهت ايجاد محيطي سالم براي كليه كاربران مي باشد كه مستلزم
رعايت كليه قوانين جمهوري اسلامي است
admin@blogfa.com
پاسخ اقای شیرازی :
قبلا بارها اشاره کرده ایم که هرگز چنین کامنتی برای کاربران خود ارسال نمی کنیم. آنچه که برای شما در بخش کامنت نوشته شده است کاملا جعلی است .
و جدای از اینها ۲ تا ایمیل هم اومد به اسم پلیس 110.هشدار.......که از ایمیل gmail هست.که خیلی مفصل و بلند هست.من نفهمیدم چرا.اخه خلاف من چیه؟
البته این اقا منو میخواد بترسونه چرا؟؟نمیدونم.
که متنش در ادامه مطلب هست
ایمیله هم مشخصه برای جی میل هست.تابلو.
فکر کنید سایت 110 ایمیلش برای یاهو یا جی میل باشه![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:28 توسط ازیتا
دیگه بیخیال انتخابات...........
(فقط اینکه هواداران احمدی نژاد خیلی بی ادبی کردن.و اکثریت غریب به اتفاق بی ادب هستن و بی منطق و بی اطلاع )تمام
من اگه از شعرو ادب ننوشتم چون چیز خاصی سر در نمیارم.ولی وقتی بحث سیاسی کردم
مطمینا از تو بیشتر میفهمم.و لزومی نداره بخوای بحثهای عمومی رو جلوی من پیاده کنی و منو به خنده بندازی جانم
طرف به من میگه شایعه نکن.میگم چه شایعه ای؟خبر از اتش.....۳اتوبوس.۱ کامیون.شهادت چندین.........
لجم میگیره.....واضح تر هم نمیشه نوشت هی هی
بیچاره شدیم
که امیدوارم با همین وضعی که میگم بدبخت شدیم همه راضی بشن طی چند ساله اینده.امیدوارم
به گفته دوستم بحث انتخاباتو تموم کنیم تو این وب
تمام
این چند هفته روزهای سختی برای من بود
روزهایی که فشار عصبی زیادی روم بود(مسیله گلد کوییست..........)حالا مشکل منو مامان بابا به کنار...
عینکمم خیلی وقته شکسته.از طرفی انگاری داره شماره چشمم میره بالا این چند وقت یه سر درد مزمنی داشتم
حالا یا تو وبم یا خونه بیخودی سرمو گرم میکردم میگفتم میخندیدم.ولی جوابگو نبود
چون خودمو که نمیتونستم گول بزنم.
اینجا هم با شما صحبتهای جالبی در میون گذاشتیم...........
ولی خب ؟؟؟
تا اینکه دوستم اومد به من کمک کرد.۲۰۰ تومان به من داد.۵۰ هم خودم گذاشتم روش.و ۲۵۰ تومان به دختر عموی شوهر سابقم رسوندم.یه ۲ روزی ازش خبری نبود.وای نمیدونید چقدر اروم بودم اون ۲ روز رو.........
تا اینکه باز زنگ زد.و گفت مرسی ولی این که همش نیست؟؟؟پس باقیش چی؟
من گفتم دیگه ندارم.هیچی.
گفت ببین نشدا.....ازیتا ...
که بازم بقیه پولو درخواست کرد
گفتم تو با شوهر من دستتون تو یه کاسست.........گفت این حرفا رو پیش نکش.پولو کی میدی؟هیچی کمی بهش طعنه زدم.اونم گفت به فکرم باش بچه جون وگرنه مجبورم از بابات بگیرم.البته خودشم میدونه از بابام برای این پول در نمیاد
اصلا اگه بگه میگه میخواستی پول ندی....
ولی موضوع وجهه من جلوی خونواده....که هنوز اون درست نشده یکی دیگه.....
ای بابا
ولی همینجا از دوستم تشکر میکنم که واقعا لطف کرد به من
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:33 توسط ازیتا
بچه ها حتما از اسمهای گلد کوییست یا گلد ماین یا ای بی ال و و و شنیدین که همه جمع شدن تقریبا.
قدیما خیلی منو میبردن پرزنت میکردن منم میگفتم نه.میگفتن حالا بیا پرزنت بشو....باز میگفتم نه.یه بار یکی اومد گفت من همه کرتو میکنم فقط بیا سکه بخر هیچ کاری نداشته باش.حدود ۵۵۰ دادم دست از سرم برداره.تو این گیرو دار دختر عموی شوهر سابقم هم شنیدو دید.گفتم بیا بشو یکی از بالهای من.اونم اومد.ولی هی میگفت پول نخورن.....فلان...میگفتم نه بابا اینها نمیخورن اشنا هستن.یه ۷.۸.۱۰ ماهی گذشت.فهمیدیم که هیچی خبری نیست.انگار اون بالایی ها رو گرفته بودن.هیچی پول ما رفت به دختر عموی اون یارو هم گفتم.اونم هیچی نگفت ناراحت شد دیگه.منم معذرت خواهی ردم...گذشت و گذشت
من الان چند ساله طلاق گرفتم.
حالا امروز اون دختر عمو خانوم زنگ زد.من فکر کردم بدون در نظر گرفتن اون جریانات طلاق زنگ زده احوالمو بپرسه.خوشحال شدم.کلی تحویلش گرفتم.گفت تو اون موقع گفتی اگه پول گلد کوییست رو خوردن تو میدی یادته؟پس بده پولمو.منم گفتم الان؟بد راستی خبر هم داشت که من تو خونه هستم.از اقوام دور هستن....گفت پولمو باید بدی.گفتم خب خودت که میدونی من سر کارم تازه تازه میرم.و بابا گفته عمو پول نده الان.گفت من پولمو میخوام.تو دزدی کردی از من.سرمو کلاه گذاشتی.گفتم بابا اخه من خودمم سوختم.دوستم و فامیلمونم سوخته کسی چیزی نگفت.حالا من چی؟پول تورو بدم.اونم تهدید کرد گفت پولشو میخواد وگرنه .........گفتم من اگه سر کار میرفتم مشکلی نبود بهت میدادم.ولی الان؟؟؟؟گفت الان میخوام.........وگرنه ه ه
گور باباش![]()
اه
اه
اه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جمعه:
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:39 توسط ازیتا
این چند جمله رو همه بخونن
من تو هیچ وبی نمیرم که بخوام نظر بدم که یا فحاشی کنم یا دردو دل کنم یا تیکه بندازم.یک نفر دیگه به جای من میاد نظر میده.پس اشتباه نکنید.
من اصولا نمیرم جایی..اگرم نظر بدم به وبی میرم که تو وب من نظر داده باشه.یعنی وبگردی نمیکنم..
اشتباه نکنید.
بچه ها سلام خوبین؟
دیگه فکر کنم برای خیلی ها جا افتادم چون منو میشناسن یه جورایی
منم مثل شما ها هستم.من خیلی صادقم.فکر نکنید از بالا به شما نگاه میکنم.دقیقا از روبرو مینگرم
ناراحت نشید.من طرز بیانم اینه.ولی توی دلم هیچی و هیچی نیست.هیچ ادعایی هم ندارم.میبینید که کارهای بد زندگیمم راحت بیان میکنم
چرا میای میگی فکر کردی کی هستی؟من هیچی نیستم خوبه؟
ولی بعضی ها تا میان تو وب قسمت توضیحات رو میخونن و سری ادد میکنن بذار راحت بگم یعنی عمرا بذارم ادد کنید.
دوستای قدیمی بیان قدمشون سر چشم ازیتای حقیر
طرف میگه چرا نمیذاری ادد کنم؟خب چرا بذارم ادد کنی؟![]()
یه سری هم هستن که سعیشون بر اینه که فقط ایراد بگیرن و ضایع کنن.شماها ادمهای پوچی هستین.ندید بدیدین.
و من به خدا اعتقاد دارم.منظورم به خدای خودم هست.من به هیچ چیزی کاری ندارم.فقط با اون خدایی که توی قلبمه و باهام صحبت میکنه ارتباط دارم.باهاش حرف میزنم.اونم تا الان همیشه جوابمو داده.همیشه به حرفام گوش میده هر چی بخوام بهم میده.ایا در مقابل این خدا من باید بترسم و احساس گناه بکنم؟؟؟ولی اگه باهاش مشورت نکنم و خود سرانه یه کاری کنم.مطمینا یه دردسری برای خود درست میکنم مثل همین که بابام اومد دید اینطوری شد
من عمرا احساس شرمساری ندارم.هی اسکل
ایا احساس گناه میکنم؟ نه چرا باید احساس گناه بکنم؟من کاریو میکنم که دلم میگه.پس احساس پشیمونی هم نخواهم کرد..
البته سعی من همیشه بر اینه که منطقی باشم.
و سرمو بالا میگیرم و مثل یه مرد به اشتباهم اعتراف میکنم.اینو بابام بهم یاد داده از بچگی.
من دوست ندارم فخر بفروشم.اشتباه برداشت نکنید
من هر چی گفتم فقط حقایقی بود که بیانشون کردم .اینجا .تو این دنیای مجازی.هیچ احتیاجی هم به بروز دادن نیست.اگه اینطوری بود اینجا رو برای این صحبتا انتخاب نمیکردم.
که خیلی هر کی هر کیه.یارو میاد یهو به جای سلام یه چیز بد میگه.بهش میگم خواهرت میاد چت روم؟میگه گاهی.میگم میدونی اینی رو که گفتی رو بدترشو خواهرت اینجا بهش میگن؟جوابی نداره بده.بیخیال
من که ایگنور میکنم.
دیدن بعضی ها میان حرفهای قلمبه سلمبه میزنن و میخوان خودی نشون بدن هی میگن در زندگی...فلانه...
خداوندو دینو....
من با چند تا از این ادما بحث کردم و در اخر مثل یه بازنده واقعی نشوندمشون سر جاشون.چون اونا از روی نوشته های کتابهاشون با من حرف میزدن.ولی من به حرف قلبم گوش میدادم.که خدا داخلشه.
در مورد اینکه دوستان میگن چرا ارتباط...برقرار میکنی.بگم که الان حتی اونایی که جا نماز اب میکشن یا میخونن و حجابشونم حفظ میشه اکثرا با یکی دوست بودنو.......بله دیگه...حالا یا پسره رفته یا با دختره ازدواج کرده.که در هر ۲ صورت اگه خدا بخواد با عدلش با ما رفتار کنه گناه محسوب میشه. و پوستتون کندست.
و منم با شمای محجبه فرقی ندارم افتاد؟
ولی اگه خدا با فضلش با ما رفتار کنه که میکنه من و شما هممون بخشیده میشیم.
چون یا گناه کردیم یا نکردیم دیگه.درسته؟بیشتر و کمتر هم در کار نیست.پس دیگه شما خانوم اسکل دانشجو که کامنتت هست دیگه چرند نگو
در ضمن الان ۹۹٪ دخترای دانشجو میپرن.قبول هنوز دختر هستن ولی راه چاره هم هست.پس جون ازی برای من جانماز اب نکشین.که خندم میگیره
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:29 توسط ازیتا
من امروز(۲ شنبه)نبودم
همونطور که دیروز نوشتم (بالا) رفتم با عمو سر کار.شرکتش.و اصلا هم نت نیومدم.البته اگرم دسترسی داشتم مثل همیشه میومدم اپ میکردم و جواب دوستان رو میدادم.سو تفاهم شده. فکر کنم متنی که به خیلی ها سند شده این بوده:
سلام علیکم
رک بگم وبلاگ خوبی نداری معلومه که آدم بی خانوده هستی مطالب هم خیلی مزخرف هست
این فقط یک انتقاد بود اومیدوارم ناراحت نشده باشی
خدا حافظ
من از ظهر نبودم امروز.(۱ شنبه)
عمو که من قبلا تو شرکتش بودم.و یه قسمتی دست من بود.زنگ زد گفت سرش شلوغه و ۲ .۳ دختر شوت رو این چند وقته انداخته بیرون.نیاز مبرمی به مدیری توانا داره ![]()
با باباییم صحبت کرد تا راضی شد برای انجام یه سری کارهای عقب افتاده بهش کمک کنم.کالاهایی که تو گمرک مونده رو پرونده هاشونو بده من تا ترتیبشونو بدم
این چند وقت نیستم. دیگه.یعنی کمتر میام.شبها.![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:53 توسط ازیتا
دیروز عصر با ایناز و خواهرم و بابام نشستیم به حکم بازی کردن.شرطی.اول گفتم بابا ما بردیم من از حبس در بیام باشه؟گفت برو بچه خودمونی نشو.
منو ایناز بودیم .بابا وابجیم.که طی یه بازی باهال و حساس با سوتی های خواهرم.و حرص خورنهای بابام.منو ایناز بردیم.حالا بگین سر چی شرط بسته بودیم.؟؟ایکه تیم بازنده با پشتش بنویسه قسطنطنیه ![]()
![]()
که من بابامو گرفتم ولی اون فرار کرد رفت حموم.و ابجیمم خواست فرار کنه که گرفتیمش و رفت مثل بچه ادم نوشت که کلی خندیدیم.تازه وقتی نوشت گفتم بدو نقطه هاشو هم بذار ![]()
خواستم یه خاطره شاد بنویسم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
و من از همه ممنونم که چه بهم حال میدن چه حالمو میگیرن.مرسی.شاید بهتون بدی کردم که حالمو سعی میکنید بگیرید عیبی نداره.
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:47 توسط ازیتا





